تبليغاتX
هوش هیجانی

نوشته: Melissa Zollo

ترجمه: فریبرز ارباسی

 

آیا شما می خواهید موفق، سالم، دارای ازدواجی شاد، و ثروتمند شوید؟ آیا شما احساس موفقیت، سلامت، نشاط در ازدواج، و ثروتمندی می کنید؟ یا احساس مقاومت، نومیدی، اضطراب، نا امنی و فریب بر زندگی شما سایه انداخته است؟  آیا هنوز احساس محتاج بودن، از دست دادن، طرد و محرومیت می کنید؟  آیا افراد دولتمند را همچون لاشخور هایی می بیند که حریصانه  همه چیز را می بلعند؟ آیا شما حسد می ورزید به چیزی که دیگران دارند؟  آیا بواسطه فقر و شکست احساس گناه می کنید و خود را مورد سرزنش قرار می دهید؟ آیا شما توسط اشخاصی احاطه شده اید که به شما ایمان و باور ندارند؟

 

اگر احساس منفی راجع به پول، موفقیت و خودتان دارید، رویایتان شما را به حرکت در نیاورده است. بودن و وجود شما هنوز توسط کمبود تعریف شده است.

 

در این شرایط تمایل شما برای موفقیت تنها یک میل است. اگر شما دائما با خودتان و با جهان خارج احساس افسردگی، آزار، غمگینی، و بی قراری  کنید، شما ارتعاشات منفی ایجاد می کنید.  اگر شما همچون کسی هستید که که زندگی را تحمل می کنید عوض  اینکه زندگی را فرصتی برای رسیدن به خواسته هایتان ببینید، معلوم می شود که  شما هنوز در ارتعاشات فقر و شکست هستید.  اگر ذهن و  عادات احساسی شما مناسب نیست، دیگر پیش نروید، بایستید! کفش های تنگی را که در این مدت شما را آزار داده است، را بیرون آورده و دور بیندازید.

 

عادت ها شبیه لباس هستند، شما آنها را می پوشید.  آنها به اندازه شخصیت و تصویر ذهنی شما هستند. بعضی لباس ها را که می پوشید احساس ثروتمندی می کنید در حالی که در بعضی احساس چاقی. بر این اساس ما لباس های کهنه را تنها به این دلیل می پوشیم که آنها مال ما است و مدت ها از آنها استفاده کرده ایم.  همین وضعیت برای عادات ذهنی و احساسی وجود دارد.  بیش از 90%  افکار و واکنش های ما ناشی از یادگیری های  دوران کودکی است. جهان و هر آنچه که در اطراف ما است، بتدریج تغییر می کند در حالی که واکنش های ما به اتفاقات و شرایط جدید همان افکار و احساسات قدیمی است.  عقل به ما حکم می کند که این عادات را متناسب با خواسته ها و شرایط  تغییر دهیم. در اینجا ده قدم یا بهتر بگویم ده عادت برای سرشار شدن از رویایی که دارید آورده شده است:

 

1. به گفتگوی درونیتان گوش دهید. عادات ذهنیتان به شما چه می گویند؟ یک ذهن فقیر می داند چرا چیزی نمی تواند ایجاد شود. یک ذهن موفق همیشه قدم های را برای رفتن به راهی که منجر به انجام دادن کارها می شود بر می دارد. گفتگو با خودتان را در زمانی که می خواهید واکنشی شدید را بروز دهید شروع کنید. اگر شما عادت کنید که قبل از واکنش به صورتی آگاهانه با خود گفتگو کنید، شما می توانید در روند صحیح قرار بگیرید و تغییری مناسب در هیجاناتتان ایجاد کنید.

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 10:39 |

  

پریشب، شرایطی پیش آمد و حرف هایی زدم که بعدش پشیمان شدم و به خودم گفتم کاشکی این حرف ها رو نمی زدم و فلانی را ناراحت نمی کردم.

به یاد "خود آگاهی احساسی" هوش هیجانی افتادم، به گذشته رفتم، می خواستم ببینم "چه وقت هایی بدون فکر"

حرف زده یا دست به عملی زدم و یا تصمیمی گرفتم که پیامدش پشیمانی بوده؟!!

متوجه شدم که زمان هایی که تحت سیطره :

تحقیر

خشم

طمع

سر خوشی

احساس قربانی بودن

احساس اینکه زجر دهنده باشم

اعتماد بنفس نامناسب

بودم دست به اعمال بدون فکر زدم

 

شما در چه مواقعی بدون فکر حرف زده یا عمل می کنید؟

 

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 22:53 |

تعریف شما از کلمات زیر چیست؟ (تعریف شخصی خود شما نه تعریف لغت نامه ای)

 

1. عشق

2. موفقیت

3. اعتماد

4. خشم

5. تقدیر

6. اشتباه

7. صداقت

8. با هوش

9. سکس

10. شادی

11. اعتقاد

12. دوستی

13. واقعیت

14. گناه

15. واقعی

16. ترس

17. قصد

18. پذیرش

19. لذت

20. مسئولیت

21. صلح درونی

22. قضاوت

23. خودم

 

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 21:46 |

خودآگاهی

خود آگاهی دارای سه بخش است:

 

1. خود آگاهی احساسی

 

2. خود ارزیابی

 

3. اعتماد به خود

 

خودآگاهی احساسی

 

خود آگاهی احساسی، توانایی تشخیص، هیجانات و احساسات و میزان و مقدار تاثیر آنها است. این توانمندی این امکان را به شخص می دهد، که چگونگی واکنش هایش به عوامل محیطی را مشاهده کرده و تاثیر احساسات بر رفتارهایش را ببیند.

توانایی تشخیص، مشاهده و تاثیر احساسات، مقدمه مدیریت و ایجاد تغییر در احساسات گوناگون است.  

 

افرادی که خود آگاهی احساسی بالایی دارند:

 

ü      به احساسات خود، آگاهی دارند

ü      می دانند چرا این احساسات ایجاد شده است

ü      مفاهیم تلویحی(پیام احساسات) خود را می فهمند و درک می کنند

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 و ساعت 14:12 |

نوشته: Gary van Warmerdam

ترجمه: فریبرز ارباسی

 

خود آگاهی

خودآگاهی درکی روشن از شخصیت است که در برگیرنده: نقاط قوت، ضعف، افکر، باورها، انگیزه ها، و احساسات است. خودآگاهی به شما اجازه می دهد که دیگران را درک کنید، و از درک شدن خویشتن توسط دیگران آگاهی یابید.

 

چرا خودآگاهی را توسعه بدهیم؟

با توسعه خود آگاهی شما می توانید افکار و تفاسیرتان را تغییر دهید. تغییر تفاسیر از وقایع،  در ذهن، باعث تغییر در احساسات شما می شود.

 خودآگاهی یکی از مشخصه های هوش هیجانی است و یکی از فاکتورهای مهم در موفقیت و رسیدن به هر خواسته ای است.

خودآگاهی اولین قدم در خلق آن چیزی است که شما می خواهید و قصد دارید در آن استاد شوید. تمرکز کردن بر روی، توجه ها، احساسات، واکنش ها، شخصیت و رفتارها، تعیین کننده مسیر زندگی است. و این مهم با خود آگاهی امکان پذیر است.

داشتن خودآگاهی این اجازه را به شما می دهد که محل افکارتان را ببینید و احساسات بوجود آمده را مشاهده کنید. این مشاهده به شما اجازه می دهد که احساسات، رفتار و شخصیتتان را کنترل کرده و بتوانید آنها را تغییر دهید. آن زمانی که شما به کنترل افکار، احساسات، کلمات و رفتارتان آگاه شدید، آن وقت شما می توانید مشکل ترین تغییرات را در مسیر زندگی تان ایجاد کنید.

 

خود آگاهی در روابط

تا زمانی که احساسات دچار آشفتگی نشده است، روابط ساده است، این نکته در کار و زندگی شخصی هم مصداق دارد. زمانی که در یک ارتباط احساسات به هم می ریزد، و دو طرف رابطه دچار هیجانات و احساسات ناخوشایند می گردند، در اینگونه مواقع نقش و تاثیر خود آگاهی برجسته می شود.

 وقتی شما تفسیرتان را از اتفاق ها و تغییراتی که در روابط رخ می دهد تغییر دهید، احساساتتان را تغییر داده و  کیفیت احساسات تغییر یافته، بر روی روابطی که دارید تاثیر می گذارد.  تغییر این احساسات، فرصت های جدیدی را در زندگیتان ایجاد می کند.

داشتن یک فهم روشن از افکارو الگوهای رفتاری که دارید،  به شما کمک می کند که دیگران را بفهمید. این توانایی روابط شما را روان تر می کند.

 

روابط خود را توسعه دهید

خود آگاهی قابل توسعه است اما نه با خواندن کتاب.  وقتی شما کتابی را می خوانید شما تمرکز می کنید بر روی ه مفهوم ایده ها در کتاب. شما به مطالب کتاب توجه می کنید، نه به رفتارها، احساسات و شخصیتتان.

تصور کنید که یادگیری اندیشیدن شبیه یادگیری رقص است. زمانی که در حال یادگیری رقص هستید شما باید توجه کنیدبه اینکه چگونه و کجا پایتان، دستها و حرکات بدن را حرکت می دهید، توجه کنید، و همچنین در عین حال به پارتنر ، موزیک، تغییرات صوت، فضا و دیگر کسانی که می رقصند توجه کنید. خودآگاهی به مانند تانگو با کتاب یاد گرفته نمی شود

 

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 17:42 |

ترجمه: فریبرز ارباسی

 

تفاوت بین ارائه یک سخنرانی قدرتمند و رقت انگیز در رعایت چند اصل پایه است. تذکرات زیر در بر گیرنده این اصول است.

 

1. بیدار نگه داشتن

 بسیاری از سخنرانان خود محور هستند. آنها پیامی دارند که برای خودشان خوب و زیبا است.

سخنرانانی که شنونده محور هستند مطالبی دارند که مورد نیاز شنوندگان است. اطلاعاتی که به رشد شنوندگان کمک می کند. انگیزه بخشیدن به نیازی است که عرضه شده است.

 

2. آمادگی مثبت

 

با ترس آماده نشوید، فراموش کنید نگرانی در باره احتمالاتی که می تواند غلط باشد. درعوض، در باره نکات مثبت فکر کنید. بر روی جنبه های قدرتمند سخنرانی تمرکز کنید و سپس تاثیرات آن را مشاهده کنید.

 

3. محتویات اطمینان بخش

 

اکثرا ما اطمینان را با شیوه  سخن گفتن منتقل می کنیم. گوش دهید، آن بسیار مهمه. نه تنها شیوه سخن گفتن شما باید اطمینان بخشد، بلکه مطالبی را هم که بیان می کنید بایستی سرشار از اطمینان باشد، شنوندگان زمانی به هیجان در می آیند که در اطلاعات شما شریک شوند

 

4. امتحان کردن تجهیزات

 

میکروفن، لب تاپ و غیره ... را چک کنید. قبل از هر اتفاقی، در شرایطی که زمان کافی دارید آنها را بررسی کنید و تنظیم کنید.

چهارشنبه گذشته در همایشی سخنرانی داشتم و مطمئن نبودم که لب تاپم با پروژکتور سازگار هست یا نه، وقتی سوئیچ کابل ها زده شد، همه چیز ناپدید شد! اگر 45 دقیقه قبل بررسی کرده بودم این اتفاق نمی افتاد..

 

 

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 15:8 |

روانشناس ها به این نتیجه رسیده اند که IQ (هوش کتابی) مقیاس مطمئنی برای سنجش موفقیت در زندگی نیست. شما شوکه می شوید اگر بدانید که هوش کتابی تنها به میزان 20% در موفقیت افراد نقش دارد.  در حالی که 80% موفقیت به گروهی دیگر از فاکتورها بستگی دارد، دانیل گلمن به این فاکتورها اصطلاح هوش هیجانی(EQ ) را اطلاق کرد. او به شوق آمد وقتی که متوجه شد که هوش هیجانی بر خلاف هوش کتابی بصورت اکتسابی قابل ارتقا است.  فاکتورهایی که به شرح آنها می پردازیم اجزای تشکیل دهنده هوش هیجانی هستند.

 

خود آگاهی: دلالت دارد به شناخت احساساتی که داریم. افرادی که نسبت به احساساتشان خود آگاهی بالاتری دارند این احساسات را  خیلی بهتر در زندگیشان کنترل می کنند.  خود آگاهی احساسی، سنگ زیر بنای هوش هیجانی است – خود آگاهی یعنی توانایی بیرون انداختن یک خلق بد.   

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 21:29 |

مقاله ای از: K.S. Ramesh, Ph.D.

ترجمه: فریبرز ارباسی

 

روزی را که با اتوبوس مدرسه در شهر مدرس به گردش تفریحی می رفتیم دقیقا یادمه، آن روز یکی از لذت بخش ترین روزهای زندگیم و یکی از خاطراتی است که هر وقت به یادش می افتم، لذت می برم و دلیل آن روز به یاد ماندنی نیز معلم مهربان و خوش مشرب مدرسه بود، هنگامی که اتوبوس جاده های پر پیچ و خم را طی می کرد این مرد بذله گو و خوش مشرب بارفتار دوست داشتنی و کلام شیرینش همه ما را افسون کرده بود.

امروز که به معلم دوست داشتنی، دوران کودکیم فکر می کنم می بینم که شخص بسیار با هوشی نبود، اما بصورتی عمیق ایمان دارم که او، فرد بسیار موفقی در کارش بود.

 

معلمم الگوی من بود، در آن زمان فکر می کردم که هر چقدر تحصیلات ام بیشتر شود شخص موفق تری خواهم بود، اما هر چقدر که جلو تر می رفتم این خیال باطل پر رنگ و پر رنگ تر می شد.  امروزه، دانشجویان و فارغ التحصیلان و اساتید بسیار با هوشی هستند، که نه تنها از آن احساسات گرم انسانی آن معلم ساده ، برخوردار نیستند ، بلکه حتی نمی توانند ارتباطی انسانی با همکاران خود برقرار کنند.

چرا بسیاری از افراد با هوش در زندگی شخصی و  حرفه ای خود موفق نیستند؟

چرا بسیاری از افراد با هوش و تحصیل کرده در روابط و زندگی زناشویی خود دچار مشکل هستند؟

آیا هوش و تحصیلات برای انسانها موفقیت و زندگی پر بار را به ارمغان نمی آورد و آن را تضمین نمی کند؟    

 

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 17:10 |

اصل 2

قدرت زندگی فقط در زمان حال است . پارسال رفته است. ماه گذشته، هفته گذشته، شب گذشته، 1 ثانیه گذشته همه رفته است. آنها دیگه وجود ندارند، مگر در حافظه ی شما. آنها همه بی معنی هستند مگر اینکه شما به آنها معنی ببخشید.

 

همچنین، فردا، هفته آینده، ماه آینده، و غیره. هم موجود نیستند، مگر در تصور شما.

 

فعالیت عملی- در زمان حال باشید، همیشه.     تمرکز کنید بر چیزی که در زمان حال در حال انجام است. به یاد داشته باشید که تمام وجود در زمان حال است، بنابر این زمان حال جایی است که قدرت شما در آن قرار دارد.  و لذا این جمله را دائما به خود بگوئید "در حال باش."

 

اصل 3

افکار و احساسات شما خلق کننده نیروهای شما هستند. افکار و احساسات شما ، واقعیت فیزیکی را ایجاد می کند. اگر شما بدون تضاد و تناقض بر روی هر فکر و احساسی  متمرکز شوید آن فکر و احساس به واقعیت تبدیل می شود.

 

فعالیت عملی- در هر لحظه، چیزی در حال خلق شدن است. تصمیم بگیرید که چه چیزی را می خواهید داشته باشید و یا تجربه کنید و یا بیآفرینید . احساس کنید آن چیز وجود دارد و آن را تجربه کنید. تجربه تان را به زمان حال منتقل کنید.

 

اصل 4

مقاومت، مقاومت می آفریند، اگر شما در برابر تجارب ناراحت کننده مقاومت کنید، شما در حقیقت بر روی همان تجارب و احساسات تمرکز کرده اید. با تمرکز کردن و فکر کردن به هر تجربه ای آن تجربه بیشتر و بیشتر ایجاد می شود.

 

فعالیت عملی- آغوش تان را بر روی تجارب ناراحت کننده باز کنید، شما تا زمانی که مشخص نکنید چه چیزی را نمی خواهید، خواستنی های واقعیتان آشکار نخواهد شد. یکی بدون دیگری نخواهد بود. دائما تمرکزتان را بر روی آن چیزی که می خواهید تغییر دهید.

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 23:17 |

نوشته: Michael D. Pollock

ترجمه: فریبرز ارباسی

 

اگر خواهان آن هستید که کنترل زندگیتان را بدون دخالت احساسات و هیجانات کور، در اختیار داشته باشید، به کار بردن 4 اصل زیر، سرنوشت شما را در دستان خود شما قرار می دهد:

 

اصل 1

آیا شما اکثر اوقات در وضعیت صلح هستید یا در وضعیت ترس؟

اگر شما به صورت خود بخود در وضعیت صلح قرار نمی گیرید نشان دهنده این است که عادت کرده اید در وضعیت ترس قرار بگیرید.

 

فعالیت عملی: تمرین کنید که در درون خودتان منطقه ای از صلح پیدا کنید. هر روز را به مدت 30 دقیقه در حالت سکوت بسر ببرید . راحت باشید، چشم هایتان را ببندید و بصورت عمیق نفس بکشید و بر روی نفس هایتان تمرکز کنید و به فکر های که وارد ذهنتان می شود نگاه کنید.

 

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 18:35 |

دو تا از مشهورترین کتاب هایی که در مورد ثروتمند شدن نوشته شده است:

بیندیشید و ثروتمند شوید اثر ناپلئون هیل

علم ثروتمند شدن اثر والس واتلس

با وجود اینکه عنوان این کتاب ها اشاره به کسب پول و ثروت دارد، اما بیشتر متوجه  شکوفا شدن استعدادهای انسانی است.

داشتن پول حتی مقدار زیاد آن شاد بودن ما را تضمین نمی کند. ما مثال های زیادی از افراد ثروتمند مشهور داریم که به اندازه فقیرترین افراد جامعه خوشحال نیستند، اگر چه این مسئله علت های مختلفی دارد.

ممکن است نتوانیم با پول شادی را بخریم، اما با پول ناراحتی ها قابل تحمل تر می شود.

بعضی از مردم سخت کار می کنند و ثروتمند می شوند و در زندگی احساس رضایت و شادی دارند و برخی از این افراد ثروتمند نیز با وجود داشتن پول زیاد شاد نیستند، آنها بعد از کسب ثروت از خود می پرسند، تمامی تلاش ها فقط برای همین بود؟! آنها فکر می کنند که ثروت می تواند آنها را شاد کند و نومید می شوند از اینکه ثروت این خاصیت را ندارد.

 

امکان دارد خواسته اصلی این اشخاص امنیت باشد، یا احترام و یا مورد قبول دیگران قرار گرفتن و یا حتی احساس عشق . این سرخوردگی مثل بالا رفتن از نردبان موفقیت و رسیدن به آخرین پله نردبان و ناگهان متوجه پشت بام اشتباهی شدن است!

 

تمامی این ناخوشنودی ها و نومیدی ها بواسطه این نکته است که مردم وقت و زمانی  را به یافتن معنی زندگی و یافتن چیزهایی که آنها را خوشحال و راضی می کند، اختصاص نمی دهند

 

اختصاص دادن چند هفته وقت به کشف رویا ها و آن چیزهایی که خواسته واقعی شما است، از ماه ها، سال ها و حتی ده ها سال اتلاف وقت جلوگیری می کند. اگر واقعا خواسته شما شفاف باشد و در جهت آن خواسته به فعالیت بپردازید، شما موفقیت و شادیتان را تضمین کرده اید، در این حالت نه تنها شما به ثروت حقیقی در زندگی تان می رسید و از آن لذت می برید، بلکه امنیت، رضایت درونی و هر آنچه را که بدان نیاز دارید، بدست می آورید.   

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 17:32 |

نوشته: Garry Zancanaro

ترجمه: فریبرز ارباسی

 

اگر از مردم بپرسید که چه چیزی را در زندگی بیشتر از چیزهای دیگه می خواهند، فکر می کنید که اکثر آنها بلافاصله چه جوابی می دهند؟

 

بیشتر آنها یک جواب ساده می دهند، و آن هم این است، که آنها می خواهند ثروتمند شوند و یا پول بیشتری می خواهند. بعضی خواهند گفت که می خواهند از نظر مالی راحت باشند، و یا هرگز نمی خواهند از نظر مالی نگرانی داشته باشند و یا اینکه آنقدر پول می خواهند که نیازمند کار اضافه نباشند. و بعضی می خواهند خانواده شان امنیت اقتصادی داشته باشد.

 

بعضی پول می خواهند که قرض هایشان را پس بدهند و برخی می خواهند با آن اتومبیل بخرند و یا خانه رویایی شان را بسازند، آنها می خواهند توانایی رفتن به مسافرت های هیجان انگیز را در طول سال داشته باشند و یا اینکه می خواهند با این پول در بهترین دانشگاه ها تحصیل کنند.

 

بعضی از پاسخ ها محسوس نیستند، مثل پیدا کردن عشق، و یا شادی و یا آرامش و یا انجام دادن امور خیر و کارهایی ارضا کننده.

 

اکثریت قریب به اتفاق این خواسته ها نیازمند داشتن پول است. بسیاری از مردم فکر می کنند که اگر کمی بیشتر پول می داشتند تمامی مشکلاتشان حل می شد و آنها می توانستند از زندگی لذت ببرند و رویاهایشان را محقق کنند.

 

اگر پول برای بسیاری از مردم اینقدر مهم هست، پس چرا آنها، این پول را ندارند؟

 

خب من در اینجا قصد دارم راز ثروتمند شدن و بدست آوردن پولی را که نیاز دارید برای تان آشکار کنم. این راز آنقدر ساده است که باعث تعجب شما می شود، ولی نباید اجازه دهید که این سادگی شما را بفریبد. دانستن این راز و به کار بستن آن زندگی شما را تغییر خواهد داد.

 

راز ساده ثروتند شدن این است: شما بایستی واقعا بخواهید که ثروتمند شوید

 

یقینا شما خواهید گفت:خب پس ثروتمند شدن واقعا ساده است؟ و اگر به این سادگی است پس همه مردم ثروتمند خواهند شد!

 

آیا واقعا اینگونه است؟

 

خب بله... و نه. هر کسی ممکن است آن را بخواهد، هر کسی ممکن است پول بخواهد اما نه به اندازه کافی؟ در اینجا یک تست ساده هست که می توانید آن را انجام دهید، اگر واقعا می خواهید ثروتمند شوید:

 

آیا شما یک میل سوزان برای ثروتمند شدن داشته اید، بطوریکه هیچ موضوعی نتواند از این اشتیاق جلوگیری کند؟

آیا شما برای ثروتمند شدن آماده شده اید؟

آیا شما برای ثروتمند شدن برنامه ریزی و هدف گذاری  کرده اید؟

 

اگر به سه سوال بالا صادقانه  پاسخ مثیت داده باشید، باید بگویم که شما در حال ثروتمند شدن هستید!

 

ثروت چیست؟ مسلما ثروت فقط جمع آوری پول و افزایش حساب بانکی نیست. من فکر نمی کنم که کسی به خود اسکناس علاقه ای داشته باشد. ما پول را برای این می خواهیم که کیفیت زندگی مان را توسط آن بالا ببریم و از آزادی و امنیت بیشتری برخوردار شویم.

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 17:34 |

ای برادر موضع تاریک و سرد                       صبر کردن بر غم و سستی و درد
چشمه حیوان و جام مستی است                      کان بلندیها همه  در پستی است
آن بهاران مضمر است اندر خزان                    در بهار است آن خزان مگریز از آن
همره غم باش و با وحشت بساز                      می طلب در مرگ خود عمر دراز

 

از امروز از مشکلات و استرس ها فرار نمی کنم و خود را به تجاهل نمی زنم.

واکنشم به شکست ها، موانع، مصیبت ها و پیچیدگی ها: خوردن دارو، سرگرمی ها، لذت های زود گذر، مهمانی ها، خواب، هدف های انحرافی و کلا هر گونه تخدیر و اعتیاد نیست.

از امروز  به قلب مشکل می زنم و چشمانم را به تاریکی عادت می دهم و چنگال های رنج را با جان خویش تحمل می کنم.

 در هنگام رنج و درد و تاریکی و ضعف به پاشاندن بذر موفقیت مشغول می شوم.

آنچه امروز یک درخت را تنومند و سایه گستر و پر ثمر ساخته است، ریشه  دواندن  دیروز، بذر آن درخت در تاریکی های خاک بوده است.

آنچه که رکوردهای یک ورزشکار را جاودانه می سازد، زمان مسابقه نیست بلکه لحظات سخت تمرینات است.

تمامی رهبران بزرگ، بذر رویاهای خویش را در هنگامه سختی ها و شکست ها در ذهن کاشته اند.

موفقیت امروز، تجسم ظاهری رویاهایی است که در زمان سختی ها و تاریکی ها در ذهن افراد موفق نطفه بسته است.

در هنگامه ی رنج های بزرگ، ملال های طاقت فرسا و شکست ها و مصیبت های خورد کننده، فرصتهای بزرگی، برای تغییر و خلق آینده ایجاد می شود.

و امروز که غم و سستی و درد، سینه ام را تنگ کرده است، لحظه ی ریشه دواندن بذر رویاهای من است

 

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 10:6 |

خود هیپنوتیزم روشی بسیار سریع برای جایگزین کردن باورها، ارزش ها و نقش های جدید در ذهن است.

در حالت ترانس قرار گرفتن و تکرار باورها و عبارات تاکیدی کمکی به شما نمی کند!  تا زمانی باورها، ارزش ها و نقش های کهنه را از ذهن پاک نکردید ، این کار بیهوده است، امکان دارد برای مدت کوتاهی به موفقیت هایی دست یابید اما خیلی زود به الگوی قبلی بر می گردید و یا اینکه دچار تضاد و تنش می شوید بدون اینکه حرکتی کنید.

پس ابتدا باورها، ارزش ها و نقش های قدیمی را حذف کنید و سپس برنامه جدید را بر روی ضمیر تحت آگاه بریزید.

شا باید ابتدا اهداف مالی را مشخص کنید و سپس باورهای محدود کننده را شناسایی و حذف کنید و بعد از آن برنامه ای از باورها، ارزش ها و نقش های که از اهداف جدیدتان پشتیبانی می کند را در تحت ناخودگاه نسب کنید. با این کار شما یک هویت مالی جدید خلق می کنید، یک تصویر جدید از خودتان که با هدف الی انتخاب شده تناسب دارد.

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 12:1 |

بسیاری از برنامه ها و کارها به این دلیل شکست می خورند که به شما در ارتباط با حذف باورها، ارزش ها و نقش های محدود کننده، متضاد و قدیمی آموزش داده نشده است.

اولین قدم پس از مشخص کردن اهداف مالی، شناسایی باورها، ارزش ها و نقش های محدود کننده و متضاد است . دومین قدم نصب برنامه ی که شامل: باورها، ارزش ها و نقش های جدید باشد و قدم سوم حرکت کردن  در جهت دستیابی به اهداف است.

ارزش ها و نقش ها بسیار مهم هستند، بخصوص اگر ذهن تحت خود آگاه شما پر شده  باشد از باورهایی همچون:

"پول مهم نیست."

"پول نمی تواند شادی ایجاد کند."

"چیزهایی هست که خیلی مهم تر از پول است."

"ترجیح می دهم شخص درستکاری باشم تا ثروتمند."

همچنین ذهن شماپر شده است از ارزش هایی که ورشکستگی، فقر و بی پولی شما را تضمین می کند!

بسیاری از تلاش های شما برای ثروتمند شدن به این دلیل شکست می خورد که این برنامه ها و آموزش ها تنها برای بخش خود آگاه شما طراحی شده است.

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 23:14 |

شبیه ثروتمندان بیندیشید(قسمت اول)  لئو فوستر                 ترجمه دکتر ارباسی

 

اگر می خواهید ثروتمند شوید باید افکار، باورها و ارزش های ثروتمندان را داشته باشید. شما نمی توانید اهداف ثروتمندانه برای خودتان در نظر بگیرید و با افکار و باورهای قدیمی بسوی آن پیش بروید.

تا زمانی که باورها و ارزش های قدیمی را از ذهنتان بیرون نریخته باشید، الگوهای قدیمی و آشنا دوباره تکرار خواهند شد.و دلیل این کار هم ساده است . رسیدن و دسترسی به هر هدفی تحت تاثیر قانون باور است. و این همان قانون جاذبه است.اگر بخواهیم جاذبه را به زبان ساده بیان کنیم:شما تحت تاثیر ارتعاشاتی هستید که از خودتان ساطع می کنید.

این جهان کوه هست و فعل ما ندا        سوی ما آید نداها را صدا

این ارتعاشات را افکار اتوماتیک شما ایجاد می کند افکاری که در هر لحظه و در واکنش به هر واقعه ای به ذهن شما سرازیر می شود.

خلاصه کلام این که: باورها، ارزش ها و نقش های شما که در قسمت تحت ناخودآگاه نگه داشته شده اند اعمال شما را بوجود می آورند.

به بیان دیگر علت ارتعاشات فکری شما باورها، ارزش ها و نقش هایی است که در بخش تحت ناخودآگاه شما است.و تا زمانی که این باورها، ارزش ها و نقش ها وجود دارند شما همان ارتعاشات قدیمی را می فرستید. و همان نتایجی را می گیرید که دوست ندارید.

بر این اساس هر گونه هدف گذاری و تلاشی قبل از تغییر دادن باورهای محدود کننده عملی بیهوده است.

اگر می خواهید موفق شوید بصورت زیر عمل کنید:

1. باورها، ارزش ها و نقش های محدود کننده قدیمی را پیدا و مشخص کنید.

2. آنها را حذف کنید

3. آنها را با باورها، ارزش ها و نقش های پشتیبان جایگزین کنید

4. برای اهداف مالی جدید برناه ریزی کنید

 

90 تا 95% کسب ثروت به خصوصیات ذهنی و تنها 5 تا 10% به فعالیت های فیزیکی مرتبط است!

پس با انجام  برنامه  ی4 مرحله ای فوق شما به احتمال 90% موفق خواهید شد!

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 14:22 |

در این هفته مشاوره های جالبی داشتم

نکته رایج اما عجیب انتخاب هایی است که ما انجام می دهیم.

اکثر افراد در انتخاب همسر و یا دوست استراتژی و الگوهای خاصی دارند. این استراتژی در اکثریت افراد ریشه در زمان کودکی دارد.

به مرد گفتم خصوصیات دوستان قبلیش را جدا جدا بنویسد، بیش از 70% ویزگی های این خانم ها شبیه به هم بود

مخصوصا ویژگی های اصلی

همین تمرین رو هم به خانم دادم نتیجه باز مشابه بود!

همین تمرین را در مشاوره های بعدی تکرار کردم!

 نه تنها ما به سوی افرادی با ویژگی های خاص کشیده می شویم بلکه در برقراری و خاتمه دادن به این ارتباط نیز الگوی یکسانی داریم.

با خودشناسی و شناخت باورها و ارزش های نهادینه شده دوران کودکی می توان این استراتژی و الگو را تغییر داد.

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 10:44 |

ظهور هوش هيجانی

در اندازه گیری هوش افراد، "هوش اجتماعی" بر "هوش كتابی" برتری یافت.


ادوارد نكفور

اوت 2005

با فکر کردن به باهوشترین افرادی که می شناسید احتمالا چند خصیصه بارزشان را به خاطر می آورید: به احتمال زیاد اين افراد با كمترين تلاش، بالاترين نمره ها را در مدرسه می گرفتند. آنها شغل های خوبی دارند ولی در ارتباط با همكارانشان موفق نيستند. و با اينكه دوستان زیادی دارند، ولی روابط جدی شخصی شان اندک است.

حالا به چند نفر از موفق ترين افراد در زندگی تان فکر کنید و به خصيصه های مشتركی كه آنها با یکدیگر دارند. بی شک، دايره دوستان اين افراد بزرگ و متنوع است. ارتباطات شخصی شان قوی و زندگی خانوادگی شان مملو از افتخار و كاميابی است. آنها نسبت به ديگران، حتی نسبت به كسانی كه تازه ملاقات می كنند، علاقه نشان می دهند. آنها رضايت بيشتری از شغل خود دارند، احترام همسالانشان را برمی انگيزند و به خاطر خوب انجام دادن مسئوليت شغليشان، از سرپرست خود امتياز و ترفيع می گيرند. آنها عواطفشان بدون ریاکاری، احساساتشان بدون نخوت، و اعتماد به نفسشان عاری از هر خودنمایی است.

تفاوت بين اين دو گروه، تفاوت میزان IQ يا ضریب هوشی و چيزی است كه EI يا هوش هيجانی ناميده می شود. هوش هيجانی شيوه ای پذيرفته شده برای ارزيابی موفقيت يك فرد است؛ شیوه ای كه امروزه در آمریکا رو به گسترش است.

هوش هيجانی EI
به طور خلاصه بايد گفت كه تفاوت بین معلومات كتابی و مهارت در زندگی روزمره و ارتباطات افراد، در واقع همان تفاوت بين IQ يا ضریب هوشی و EI يا هوش هيجانی آنهاست. از اواسط سال های 1980 مطالعات روزافزونی در اين مورد انجام می شود كه هيجانات ما، و واكنش بعدی ما نسبت به آنها، چه مقدار در سلامت عمومی و موفقيت ما در زندگی نقش دارند، و به خصوص در سالهای اخیر اين مطالعات به شدت مورد توجه قرار گرفته است. در واقع، مطالعات وسيعی انجام شده تا نشان دهد ضریب هوشی بالا به تنهايی لازمه موفقيت نيست.

دكتر ريچارد بوياتسيز، استاد دانشكده مديريت ودرهد (Weatherhead) در دانشگاه كيس وسترن ريزرو (Case Western Reserve) در كليولند، هوش هيجانی را مجموعه ای از شايستگی ها و توانايی هايی می داند كه ما را قادر می سازد تا " كنترل خود را به دست گيريم و در مورد ديگران نيز آگاه باشيم" . به بيان ساده، هوش هيجانی استفاده هوشمندانه از هيجانات است، و در زمينه حرفه ای به این معناست كه احساسات و ارزش های خود را ناديده نگيريم و تاثیرشان را بر رفتارمان بشناسيم.

دكتر بوياتسيز می گويد كه برای پی بردن به شدت ميزان هوش هيجاني، بايد توجه كنيم كه چقدر "نسبت به ديگران دلسوز و حساس هستيم، و هميشه در نظر داشته باشيم كه بالاترين درجه همدلی، درك کردن افرادی است كه مثل شما نيستند."

ضریب هوشی ما حتی با روند بلوغ مان نسبتا ثابت می ماند، ولی هوش هيجانی می تواند قوی تر شود. دكتر بوياتسيز می گويد، "بسياری از مديران و رؤسا به آن چيزی که می دانند بهتر است عمل نمی کنند، و به اين علت شكست می خورند. وی همچنين اضافه می كند، "با اينكه برای كودكان، در آن سنين، قوی تر كردن هوش هيجانی كار ساده تری است"، حتی بزرگسالان هم می توانند هوش هيجانی را در خود بپرورانند. به عنوان يك بزرگسال، شكوفا كردن توانايی های شناختی مشكل است، اما شما در هر سن و هر مرحله ای از زندگی می توانيد هوش هيجانی خود را پرورش دهيد."

طبيعتا بهتر است كه هر چه زودتر شروع كنيد. كتی كوهن، يك مددكار اجتماعی بالينی در فيرفاكس ويرجينيا، حومه شهر واشنگتن دي. سي. است. از نظر او، كمك به كودكان و نوجوانان جهت پرورش مهارت های اجتماعی قوی بهترين راه است.

كوهن 20 سال است كه به ايجاد كارگاه های مهارتهای اجتماعی برای كودكان - بعضی از آنها فقط سه سال دارند - و نوجوانان می پردازد. وی می گويد، "برخی كودكان می توانند علامت های اجتماعی را به آسانی تشخيص دهند. آنها می توانند بلافاصله موقعيت را سبك سنگين كنند. برای برخی ديگر، ارتباطات اجتماعی (مانند زبان بدن يا حالت های بيانگر صورت) يك زبان متفاوت است."

آموزش مهارت های اجتماعی كوهن در گروه های كوچك و اغلب هميشه با ياری والدين و معلمين صورت می گيرد و شامل تمرين هايی برای برقراری بهتر ارتباطات، حل مسئله، مديريت خشم و استرس و حتی تاثير گذاری مثبت بر ديگران در ملاقات اول است.

كوهن می گويد در يادگيری مهارت های اجتماعی "مشكل اغلب افراد، كنترل هيجانات به طور موثر است." و همانطور كه دكتر بوياتسيز اشاره می كند ناديده گرفتن هيجاناتمان می تواند اثر نامطلوبی بر تندرستي، شادی و سلامت عمومی ما بگذارد؛ بدون اينكه میزان هوش یا سواد ما مهم باشد. خوشبختانه ارتباطات اجتماعی در هر سنی قابل اصلاح است. كوهن می گويد، "حتی من هم گاهی مرتكب خطا می شوم و بايد برای برقرای بهتر ارتباط با ديگران خودم را اصلاح كنم."

هوش هيجانی خود را بيازماييد

مايليد بدانيد كه هيجانات خود را چقدر هوشمندانه به كار می بريد؟

پاسخ های شما به سوالات زير، به شما بينشی در مورد هوش هيجانی تان می دهد. اين سوالها، قسمتی از يك آزمون بزرگ است كه به وسيله دكتر ژان سگال، روانشناس بالينی در جنوب كاليفرنيا و نويسنده كتاب "هوش هيجانی خود را بالا ببريد، يك راهنمای عملی"
(Raising Your Emotional Intelligence, A practical guide; 1997, Owl (Books تنظیم شده است.

به سوالات هر چه سريعتر پاسخ دهيد - برای فكر كردن در مورد پاسخ مكث نكنيد - با كلمات "هرگز"، "به ندرت"، " گاهی"، "بسياری اوقات" و " هميشه" پاسخ دهيد. به سراغ سوالات قبلی نرويد و آنها را تغيير ندهيد.

1- احساس كنار گذاشته شدن يا ناديده گرفته شدن مرا اذيت می كند.

2- وقتی كاری انجام می دهم كه از آن شرمنده ام، آن را می پذيرم.

3- اينكه رفتار يك غريبه با من دوستانه نيست مرا ناراحت می كند.

4- می توانم به ضعف هايم بخندم.

5- به خاطر اشتباهاتم بسيار ناراحت می شوم.

6- می توانم بدون احساس گناه معایبم را بشناسم.

7- وقتی كسی نسبت به من خشمگين می شود تمام روزم خراب است.

8- تصميم گرفتن برايم عذاب آور است يا از آن سربازمی زنم.

9- هيجانات شديد افراد ديگر باعث می شود احساس كنم كنترلی بر امور ندارم.

بنا بر نظر دكتر سگال، هوش هيجانی شما "به اوج ظرفیت خود نزدیک شده" اگر به سوالات فرد پاسخ "هرگز" يا "به ندرت" داده باشيد و به سوالات زوج پاسخ "هميشه" يا "بسياری اوقات".

در اينجا تمرين ساده ای توسط دکتر سگال پیشنهاد شده تا از "يك روش ارتباطی بر پايه تفكر به جای روشی كه احساسات هم در آن دخيل است" استفاده كنيد. برای بيان يك عقيده محكم، به جای اينكه بگوييد "من فكر می كنم ..." عبارت "من احساس می كنم... " را به كار ببريد. دكتر سگال می گويد به اين ترتيب عبارت ما معتبرتر و متقاعد کننده تر خواهد بود، و احتمالا كمتر به نظر خواهد رسید "چيزی می گوييم كه خود اعتقادی به آن نداريم ... و به اين ترتيب ما را از اشتغال ذهنی در مورد نگفتن آنچه که باید می گفتیم و يا گفتن آن به صورت ديگر، رها می كند."

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 21:52 |

چرا هوش هیجانی؟

 

با توجه به سال ها کار در مطب و شاهد، غلبه حالات ناخوش: افسردگی، اضطراب و خشم بر مراجعه کنندگان و مشاوره ها و دیدن اختلافات زناشویی و مشکلات خانوادگی و نا هنجاری هایی همچون خشونت و اعتیاد نه فقط در میان اقشاری که از سطح سواد پایینی برخوردار بودند بلکه در میان افرادی که تحصیلات عالیه داشتند همچون دانشجویان، وکلا، پزشکان، مهندسین و... بدون هیچگونه شکی معتقدم که تحصیلات و به اصطلاح دقیق تر (IQ ) یا هوش ذهنی در اینگونه موارد نه تنها نمی تواند به ما کمک موثری کند بلکه خود سدی می شود برای کسب کمک موثر و رفتن در راه درست.

و بررسی ها و تحقیقات بیشمار و گوناگون دانشگاه های معتبر جهان نیز گواه این واقعیت است.

بیش از 90% رهبران موفق از هوش هیجانی بالایی برخودار هستند این افراد ممکن است ضریب هوش ذهنی(IQ ) که دارند پایین باشد.

تحقیقات نشان می دهد که اکثر طلاق ها، اعتیادها، و ضعف در کار و ارتباطات و مشکلات تحصیلی، همگی مربوط به کسانی است که هوش هیجانی پایینی دارند.

 

هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی توانمندی در 5 حوزه:

 

1. خود آگاهی

2.مدیریت خلق

3. خود انگیزشی

4. همدلی

5. مدیریت روابط

می باشد. در این وبلاگ تلاش بر این است که با ارائه اطلاعات، تست ها و تمرینات به تمامی کسانی که از این ناراحتی ها رنج می کشند و کسانی که می خواهند در زندگی و کار، پر بارتر و موفق تر ظاهر شوند، ارائه خدمت شود.

+ نوشته شده توسط دکتر ارباسی در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 10:27 |